امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ صالح محمدیان :
حکایت ملا نصرالدین و الاغش روایتی شنیدنی است: ملا که در پی صرفهجویی در هزینههای علوفه بود، هر روز از جیره غذایی الاغ خود میکاست. این رویکرد تا بدانجا ادامه یافت که حیوان بیچاره بر اثر سوءتغذیه جان باخت. ملا در حالی که بر سرِ جنازه الاغ میگریست، با تأسف گفت: «چه حیف شد! اگر چند روز دیگر زنده میماند، حتماً به گرسنگی عادت میکرد.»
این روایت کهن استعارهای دقیق از مدیریتی ارائه میدهد که هزینهزدایی را بر بهرهوری مقدم میشمارد.
این حکایت هنگامی معنا مییابد که شاهدیم برخی مدیران امروزی نیز بدون تمایز قائل شدن بین هزینههای زائد و سرمایهگذاریهای ضروری، اقدام به حذف بعضی از هزینه ها میکنند؛ حقوق را دیر پرداخت میکنند، مزایا و رفاهیات را یکییکی حذف، آموزش را صفر مطلق میکنند و کرامت انسانی را تنزل می دهند و بعد تعجب میکنند که چرا بهترین نیروها رفتهاند و سازمان شبیه اسکلت شده است و پس از مدتی دوباره دچار ورشکستی مالی می شوند.
آیا کاهش هزینههای پرسنلی تنها یک تصمیم مالی محسوب میشود؟ اگر این رویکرد صحیح است، چرا از سطوح مدیریتی آغاز نمیشود؟
مدیران ارجمند اگر به این صرفهجوییها اعتقاد دارند، آیا نباید خود پیشگام این حرکت باشند؟
آیا نباید پیش از هر اقدام، خودروهای اختصاصی لوکس و راننده شخصی، پاداشهای چندصد میلیونی، سفرهای خارجی غیرضروری، امتیازات اداری و سایر مزایای مدیریتی را کنار بگذارند؟
جالب اینجاست که این «جراحی هزینه» همیشه از پایین هرم شروع میشود، و شامل حلقه بالای مدیریت نمی شود.
با این روند پیشتازانه در حذف هزینهها، آیا در گام بعدی شاهد جابهجایی کارکنان با وانتبار و درشکه خواهیم بود؟
واداشتن کارشناسان به انجام امور اداری سطح پایین مانند دنبال چای دم کردن، شستن لیوان، خالی کردن سطل زباله و سایر وظایف پیشخدمتی به بهانه حذف این موقعیت شغلی و پایین آوردن هزینه حقوق، نوعی کاهش بهرهوری سازمانی و تحقیر کارکنان نیست ؟.
وقتی یک کارشناس به جای فکر کردن و خلق ارزش، مشغول کارهای سطح صفر میشود، دقیقاً همان بلایی سر او میآید که سر الاغ ملا آمد: یا میرود یا انگیزه و خلاقیتش میمیرد و حتی کارشکنی می کند.
آیا زمان آن نرسیده که مدیران نیز در جایگاه مشابهی با سایر کارکنان قرار گیرند؟
این پرسشها ما را به تأمل درباره مرز بین صرفهجویی سازنده و مدیریت ناکارمد منابع وامیدارد.
سه قانون طلایی که هر مدیر قبل از تیغ کشیدن روی هزینههای پرسنلی باید به خاطر بسپارد:
1. هزینه نیروی انسانی، هزینه نیست؛ سرمایهگذاری است. بهترین سازمانهای دنیا روی حقوق خوب، آموزش و رفاه نیرو سرمایهگذاری میکنند چون میدانند بازگشتش چند ده برابر است.
2. صرفهجویی واقعی از بالا شروع میشود، نه از پایین. وقتی مدیر ارشد خودش پیشگام حذف تشریفات و مزایای غیرضروری باشد، بقیه کارکنان با افتخار همراهی میکنند.
3. بهرهوری با پول خریدنی نیست، با احترام، انگیزه و حس دیده شدن خریدنی است.
در پایان باید گفت پاسخ به این چالشها نیازمند گذر از نگاه کمّی صرف به هزینهها و اتخاذ رویکردی راهبردی است.
مدیریت خردمندانه در تشخیص سرمایهگذاریهای ضروری از هزینههای زائد نهفته است، نه در کاهش کورکورانه همه بودجهها. بزرگترین هزینه سازمان، نیروی انسانیِ دلسرد و بیانگیزه است که هر روز میلیونها تومان فرصت از دست رفته خلق میکند.